تبليغاتX

دلشکسته


negar71

نگار

negar71

http://negar71.blogfa.com

دلشکسته

دلشکسته

دلشکسته

دلشکسته

دلشکسته
سالهاست ........

 

سالها رفت وهنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه شب
 
منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده
 
ات کیست؟کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل پنهان
 
است؟ بارها آمد و رفت بارها انسان شد وبشر هیچ ندانست که بود خود او هم به یقین آگه نیست چون نمی داند
 
 کیست چون ندانست کجاست چون ندارد خبر از خود که خداست.
 
                                                                                                          
|+| نوشته شده توسط نگار در دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت 4:32 بعد از ظهر |

گرچه دل كندن از تو آسان نيست كه برايم به مرگ هم شايد ...

 

می روم گم شوم در انبوه خاطراتی كه بعد ِتو بايد ...

 

بعد از اين استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت

 

جای قند و نبات، عزراييل بر سرم گرد مرگ می سايد

 

آرزوهای كوچكم را حيف می برم با خودم به گور اما

 

آرزو می كنم تو خوش باشی ، حسرتت بر غمم می افزايد

 

مجلس ختم من كه می آيی ، يك لباس سفيد بر تن كن

 

بارها گفته ام به تو عزيزم ! رنگ مشكی به تو نمی آيد

 

|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه 23 اسفند1386 و ساعت 2:49 بعد از ظهر |
|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه 23 اسفند1386 و ساعت 2:46 بعد از ظهر |
نمی دانیییییییییییی....
|+| نوشته شده توسط نگار در دوشنبه 6 اسفند1386 و ساعت 7:43 بعد از ظهر |
گناه من چیست که تو رو دوست دارم

|+| نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 9:11 بعد از ظهر |
دلم گرفته ای دوست..

دلمو شکستی نرو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 9:10 بعد از ظهر |
می خوام برم من نمی تونم دیگه..

|+| نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 9:4 بعد از ظهر |
خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

 

 

|+| نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 8:47 بعد از ظهر |
گفـتمش..

 گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

گفت آغازش سراسر بندگيست

 گفتمش پايان آن را هم بگو

گفت پايان همه شرمندگيست

گفتمش درمان دردم را بگو

 گفت درماني ندارد بي دواست

 گفتمش يک اندکي تسکين آن

 گفت تسکينش همه سوز 

 فنا ست نيکوست

|+| نوشته شده توسط نگار در شنبه 6 بهمن1386 و ساعت 10:38 قبل از ظهر |
همین
من از یک شکست عاشقانه می آیم 

 بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.

 شکست نه برای پنهان کردن است و نه بهانۀ پنهان شدن.

 می گویند از صبح بنویس و از آفتاب 

 من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجرۀ چشمانم را شسته است.

همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال

 اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم.

 بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز 

 که حضورش تنها معجزۀ لحظه های تنهایی من است

 قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهدۀ داشتنش برآید. سقف اعتماد

 تعمیری ست و مدام چکه می کند

 آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست

 نمی توانم باورش کنم

نه رفتنش را و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند.

 این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است 

 اگر ترانه ها ثمرۀ تخیل بود به جنون نمی رسید

اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده از او راضی ست.

خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد .

 اما همیشه حق با برنده ها نیست 

 می شود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم

 سخت است 

 بی علاج است 

 دانستنش آدم را کم کم می کشد 

 گریه ی شبانه می آورد 

 اما همین است

خبر کاملاً ناگوار و واقعی ست 

 اون یکی رو جز من داشت

 سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی برباد رفته ام آبرومندانه باشد

 گریه می کنم با شکوه، مثل اقیانوس ، بلند مثل اورست

او نمی شنود ونمی داند که ماه

 خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست.

 یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است :

 چی کار کرد این دل سادم که از چشم تو افتادم؟

 

|+| نوشته شده توسط نگار در جمعه 5 بهمن1386 و ساعت 8:12 بعد از ظهر |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ